شب موعود
چشم گستر میکنم، شاید ببینیم، رنگ رخسار تو را
زلف پر نقش تو را، بوییدن عطر تو را
گوش من، در انتظار نغمه میماند دلا
مطرب امشب، میزند از بهر خود ، ساز تو را
ساقی آن دم، با کمی باده، مرا پروانه کن
روشن وتابنده کن، آن مشعل، عشق مرا
تاب هشیاری بده، از فرط شیرینی یار
آن هم طنازی دلبر، که میسازد مرا
ای فلک، امشب، تمام لحظه ها را ثبت کن
لحظه ی پژمردن، جسم، پر از درد مرا
دامن از گل کرده ام، تا پرکنم بالین عشق
گلشنی سازم میان آن همه خار سرا
محمد مهران فر
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:57 توسط صادق
|