.......
گر مرد رهی ميان خون بايد رفت.................................... از پای فتاده سرنگون بايد رفت
تو پای به راه در نه و هيچ مگوی ...............................خود راه بگويدت که چون بايد رفت
ای نسخه ی اسرار الهی که تویی ...........................ای آینه ی جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست آن چه در عالم هست......... از خود بطلب هر آن چه خواهی که تویی
مولانا